تبليغاتX
ღ♥ღ به یاد عشـــــــــــــقღ♥ღ

ღ♥ღ به یاد عشـــــــــــــقღ♥ღ

گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد

سلام بر دوستان گلم

خوشحال میشم به این وبلاگم هم سربزنید

www.mary66.blogsky.com

[ دوشنبه 1390/04/20 ] [ 11:2 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !
کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !

[ چهارشنبه 1391/02/06 ] [ 10:56 AM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


نوروز...

* پیشاپیش فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم 
 بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد * 

[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 5:29 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


عاشقی...

همه ي فصل جوونيم پا به پاي عاشقي رفت

تا رسيدم به تو عمرم مثل عطر رازقي رفت

دل من تو اين جزيره واسه هر دلي پناه بود

لب ساحل تك و تنها چشم به راه قايقي رفت

ديگه حوصله ندارم خسته ام خسته ي خسته

روي كتفم جاي زخم و دلم از همه شكسته

اگه آهم سينه سوزه يا كه حرفام پردرده

پشت اين همه ترانه عاشقي جلوه نشسته

دست خالي شدم اما صد غزل ترانه دارم

واسه امروز كوله باري پر از خاطره دارم

هم نفس تا تو رسيدي تازه شو عمر بهارم

واسه عاشقانه خوندن يه نفس فاصله دارم

 

[ دوشنبه 1390/12/08 ] [ 4:30 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

[ چهارشنبه 1390/11/26 ] [ 12:49 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


تعجب نکن …

اگر شعر تازه ای ..

برای تو نمی نویسم !…

هیچ مدادی ..

وقتی خیس میشود ..

نمی نویسد !

[ یکشنبه 1390/09/20 ] [ 10:59 AM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


محرم...

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
باقلم نقش حبابی بر لب دریا کشید  

 گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید 

 گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشی
د  

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
گریه کرد آهی کشیدو زینب کبری کشید
 

 

یـــــــــــــــا حسیــــــــــــــــــــــــن (ع)

[ سه شنبه 1390/09/08 ] [ 1:9 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


این روزها...

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیده

سر به زانو تکیه زده و چشمهایم به دیدار اشک می روند

پرده ها را می کشم ... مبادا روشنایی خلوتم را بر هم ریزد

 شعله ها زبانه می کشند ...

من انگار در حوضی از یخ دست و پا می زنم

این روزها اگر کوک سازم غمگین است ... چاره نیست ...

ارتعاش صدای قلبم ؛ انگشتان مرا به روی ساز می کشد

 این روزها صدایم درگیر ناله است...

بغضم به صدا راه نمی دهد

 شبها که وصفش ناگفتنی ست...

من می مانم و تمام تاریکیهای شهر من

من می مانم و تصویری تاریک از روز ...

 من می مانم و یک بغل داغ شقایق

گاه که به ترس رویی نشان می دهم ...

آغوش عشق تنها پناهگاه من است

 تنها مآمن امن دلواپسیهایم ...

تنها گرمای روح بخش روح خسته ام

 این روزها به خیابان نمی روم ...

شاید به اجبار خزان صدای شکستن برگی بیاید

طاقت شکستن ندارم ...

طاقت دیدن بی پناهی شاخه ها را ندارم 

 این روزها به آسمان نگاه نمی کنم ...

 شاید پرستویی به کوچ رود

توان غیبت پرستو ندارم ...

این روزها روزهای درد است ... 

[ چهارشنبه 1390/08/25 ] [ 12:19 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت

تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم

هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،

با یاد تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده

زنده خواهم ماند...

تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت

که هر نفس آرامش من است ،

هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است

وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی

که میلرزد از چشمانم

اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ،

شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ،

 شوق دلتنگی و انتظار را میدهد...

این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد

میترسم ، میترسم ، میترسم !

یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!

میخواستم بپرسم که :

عزیزم هنوز مرا دوست داری؟؟؟؟؟

[ شنبه 1390/07/23 ] [ 9:24 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]


 

[ سه شنبه 1390/05/25 ] [ 12:21 PM ] [ ღ♥ღ Maryღ♥ღ ] [ ]